وصیت نامه شماره 53
-
تاریخ: 1401/7/6 ساعت: 21:47
مرزمرز جاییست برای من که احساس در آن محدود شودخانه من در قلبم ساخته شده استزادگاه تنها یک نقطه استنقطه شروعاینکه شانس من از کجا آغاز شد مهم نیستاینکه جهان برای من همان یک نقطه بماندغم انگیز استدرست مثل سیاراتباید به دور خود و این کره خاکی چرخیدمانند تمام قصه ها شروع داستانهیچگاه فراموش نخواهد شداما ...
تصور من از آینده - 2
-
تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 15:58
من فکر میکنم در آینده هر کدام از ما یک دستار شخصی ویژه غیر انسان داشته باشیم.همانند یک پدر مادر همیشه حواسش به ما باشد.سلیقه ما سلامتی ما و حد اندازه تمام لوازمی استفاده میکنیم و به آنها علاقه داریم را بداند.و کارهای تکراری و پر زحمت که تنها وقت ادراک ما از جهان را میگیرد خودکار انجام می دهد.من فکر ...
خالق
-
تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 15:58
عبادت سمت و سویی نداردخالق خانه و جسمی نداردهرچه که هست در قلب توستهرچه که فهمیدی راز خلقت توست + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 19:21 توسط گم | Adblock test (Why?)
قلب
-
تاریخ: 1401/1/29 ساعت: 16:08
ذهن من درختی استپر شاخ و بالکه ریشه آن در قبلم فرو رفته استبهار که میشودبرگ های امید در آن جوانه میزند + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 2:9 توسط گم | Adblock test (Why?)
خاطره
-
تاریخ: 1401/1/29 ساعت: 16:08
بعضی از لحظاتبوی خوش و آهنگی دلنشین دارندگویی یک هدیه پنهان از سمت خالق هستندهدیه ای که همیشه در خاطره, میماند + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۱ساعت 14:54 توسط گم | Adblock test (Why?)
هوا
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 12:03
مهم نیست هوا سرد است یا گرم این پرنده بالاتر از ابرها پرواز میکند
ارزش
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 12:03
ارزش ها در طول زمان تغییر میکندهدف ها، محل زندگی، اطرافیانهمه و همه ممکن است بارها عوض شونداین تغییرات خوب یا بد همه برای یک چیز تلاش میکنندایجاد حس بهتردر طول زندگیباید جایی باشدکه قبل از تغییر یا انتخاب کنار بزنیمتصمیم نگیریمبه منظره احساس خود با لذت نگاه کنیمشاید حس بهترنیاز به ساختن نداشته باشد ...
تصور من از آینده - 1
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 12:03
من فکر میکنم ما بسیار ناقص هستیم.مغز ما توانایی پردازش تمام اطلاعاتی را دریافت میکند را ندارد.ما مانند یک ماشین پیشرفته هستیم که در ساده ترین حالت خود قرار دارد و مورد استفاده قرار میگرد است.سعی ما در ساختن زندگی و ابزاری هوشمند تر از خودمان است .در آینده ما انسان هایی را خواهیم ساخت که میتوانند از ...
خواسته
-
تاریخ: 1399/8/25 ساعت: 12:06
قانون دنیا همین است؟ - بله می روم - کجا؟ سیاره دیوانگان
برنامه
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 9:12
بدترین زندگیم گذشتهمه چیز نامعلوم استبرای بهترین فرار میکنم
رقص
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 9:12
چشمانم می بندممی رقصم، بدون سازصدای زندگی در قلب من استساز ناکوکشان عمری روحم را خراشیدحال من دیوانه وار با ساز دلم میرقصمدر سرم جشن می گیرم و میخندمکسی نمی داند چه عیدی در من برپاست
آینه
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 20:38
آینه را نگاه میکنمخودم را میشناسم؟خیلی دقت مکینممه گرفته استتاریک ، کدرتصویری مبهم از خودمکمی شبیه من استتصویر حرکت میکند و میرودو من سرجایم مانده ام
کاش
-
تاریخ: 1398/9/3 ساعت: 18:01
کاش می شد آخر همه جملات را باز گذاشتتا دیگر برای اشتباهات گذشته دهانمان بسته نباشد
پارادوکس
-
تاریخ: 1398/9/3 ساعت: 18:01
در جایی زندگی میکنم که پارادوکس یک قانون استساختمانهای کهنسال و آسفالتهایی خراب با خوردروهایی لوکسجامعه ای سنتی با پوششی مدرن و بروزهوایی پر از دود با شعار زندگی سالمجیب های خالی و رستوران های گران قیمتمردمی هار و گشنه اما معتقد به میوه های بهشتیمغزهای خالی و مصرف کننده با شعار تولید و تفکرتولید تبر...
غربال
-
تاریخ: 1398/9/3 ساعت: 18:01
روزهای سختبهترین صافی زندگی استآدم ها ، عقاید و افکارت رادور ، دود و خاموش میکنددر پایانآنچه که میبینیهسته الک خورده زندگی توست
شست و شو
-
تاریخ: 1398/9/3 ساعت: 18:01
از تمام عقاید خود بیزارمحس یک سطل آشغال پر را دارمتمام من بو لجن زار به خود گرفته استباید خود را بشورمفکر ، جسم و روح ام راآماده رفتن شومدلم یک محیط تمیز بدون آلودگی میخواهد
وصیت نامه شماره 51
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 23:00
بندباز قبلم در یک طرفذهنم در طرف دیگرمرز بین آنها یک پرتگاه استزمان میگذردو من روی یک چوب باریکاز این پرتگاه رفت و آمد میکنممثل یک بند بازریسک میکنمسقوط در گوشم زمزمه میشودبعضی اوقات چشمانم بسته استکو
مهاجر
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 3:38
فکرم فرار میکند پرواز میکند میچرخد در سرم در دنیای پیچیده و آرام من صدایم در جسم ثابتم میپچدچشمانم میبیند نور را وارد میکند کور میشوم از نور زیاد بعضی وقت ها تاریک و تار است صدایم میکنند مهاجر انگار که از بیرون به تلنگر میزنند وقت شکستن مرز است قفسی که خودم برای خودم کشیدم کوچک شده وقت بیرون رفتن از...
وصیت نامه شماره 50
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 3:38
آتشفشان حس غریبی دارممثل آتشفشان خاموشکه سال ها آرام خوابیده بودحالا روشن شده استقلبم در زیر استخوان هامی تپدتند و داغ تر، از عمق وجودحس غریب دوست داشتنحسی که سال ها خاموش بودحالا روشن شدهعمیق و شدید تربا داغی که گرم میکندنمی سوزم ، پخته تر میشومنمیدانم اسمش را چه میشه گذاشتاما دیوانه استمثل فوران آ...
وصیت نامه شماره 48
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:30
مدار مرور گذشته در آخرین روز هر سال یک عادت بود اما من امروز گم شدم از مدار خارج شدم دور خود میگردم روز و سال مثل جهان من کوچک شده است